سفیر ملکوت

انسان از دیدگاه قرآن و عترت

 اسرارعبادات ازجوادی آملی  گنجینۀ معارف از محمدرحمتی  شهرضا - زن درآیینۀ جمال وجلال از جوادی آملی                                                                                                                                                                             گردآورنده:محبوبه صفری زاده

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 11:56  توسط daneshjo  | 

باب توبه

1-مُحَّمدُ بنُ یَحیی عن اَحمدَ بنِ مُحَمَدِبنِ عیسی بنِ الحَسَنِ بنِ مَحبوبٍ عن مُعاوِیة بنِوَهبِ قالَ:سَمعتُ اَبا عبدالله (ع) یَقولُ: اذاَ تاب العَبدُ تَوبَة فَصوحاً أحَبَّة اللّه فَسَتَرَ عَلَیهِ فی الدنیا و الاخرة.فَقُلتُ: کَیفَ یَستُرَ عَلَیه؟قال: یُنسی مَلَکَیةِ ما کَتَبا عَلَیهِ مِنَ الذُّنوبِ وَ یُوحی الی جوارِحه:اکتُمی عَلَیه ذُنُو بَه وَ یُوحی إلی بِقاع الأرضِ اکتُمی ما کانَ یَعمَلُ عَلَیکِ مِن الذُنُوبِ فَیَلقَی اللهَ حینَ یَلقاهُ وَ لَیسَ شَی ءُ یَشهَدُ عَلَیهِ ِ بِشَی ءِ من الذُنوب:از معاویه بن وهب که شنیدم امام صادق (ع) می فرمودند: چون بنده توبه نصوح کند خدا ائ را دوست می دارد و در دنیا و آخرت بر او پرده پوشی می کند من گفتم چگونه پرده پوشی کند از او؟ فرمودند: هر چه از گناهان که دو فرشته موکل بر او برایش نوشته اند از یادشان ببرد و به اعضای بدنش وحی کند که گناهان او را نهان دارند و به هر تکه ای  از زمین وحی کند کهآنچه گناه به روی کرده است نهان ساز و در هنگام ملاقات او با خدا هیچ گواهی بر گناهانش اقامه نشود.(293)

2-عَلِیُّ بنُ ابراهیم عن أبیه عَن ابنِ إبی عُمَید عَن أبِی أیُّوبَ الخَزّازِ عَن مُحَمَّدِ بنِ مُسلِم عَن أحَدَهِما (ع) فی قَولِ الله عَزَّوَجَلَّ:"فَمَن جاءَهُ مَوعِظَةً مِن رَبِّهِ فَانتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ" قال: الموعظةٌ التَّوبَةُ.

از محمد بن مسلم: از امام باقر یا امام صادق (ع) در تفسیر قوله خدا عزوجل (275بقره) "پس هر که را پندی آمد از طرف پروردگارش و دست باز گرفت ازآن اوست آنچه در پیش گرفته است" فرمودند: موعظه توبه است.

3-عِدَّةٌ مِن أصحابنا عَن اَحمَدَ بنِ مُحَمد بنِ خالد عَن مُحَمَّد بنِ عَلِی عن مُحَمَّد بنِ الفُضَیلِ عن أبی الصَباحِ الکَنانی قال: سَألتُ اَبا عبد الله عن قُولِ الله عزوجل "یا أیها الذینَ آمَنوت توبوا الی الله تَوبَةً نَصوحاً"

قال: از ابی صالح کنانی گوید: از امام صادق پرسیدم از قول خدا عزوجل(8سوره مریم):"آیا آن کسانی که گرویدندبه خدا باز گردید با توبه نصوح" فرمود:یعنی بنده توبه کند از گناه و بدان باز نگردد.

یَتُوبُ العَبدُ مِنَ الذَنبِ ثُمَّ لا یَعُودُفیه. قالَ مُحَمَّدِ بنِ الفُضَیل: سَألتُ عَنها ابا الحسن(ع) فقالَ: یَتُوبُ من الذَنبِ ثُمَّ لا یَعُودُ فیه وَ أَحَبُّ العِبادِ الی الله تعالی المُفَتَّنُون الَّتَوابُونَ.

محمدبن فضیل گفته:من تفسیر آن را از ابوالحسن(امام کاظم) پرسیدم فرمودند:یعنی از گناه توبه کند و سپس به آن باز نگردد و دوست ترین بنده ها نزد خدای تعالی فتنه پذیرایی هستند که بسیار توبه کنند.

 

قال ابو عبدالله(ع)

اِنَّ اللهَ یُحبُ العبدَ المُفَتَّنُ التوابَ و من لَم یکن ذلک منهُ کانُ افضلَ

حضرت امام صادق(ع)می فرمایند:هماناخداوند دوست دارد بنده ای که در فتنه گناه افتد و بسیار توبه کند وهر که این گونه نباشد البته بهتر است (یعنی انکه خود را الوده به گناه نکرده است بهتر است از انکه گناه کند و پس از ان توبه کند)

 

عن محمد بن مسلم ،عن ابی جعفر (ع) قال:یا محمد بن مسلم ٍ ذُنوبَ اذا تاب منها مغفورةُ لهُ فلیعملِ المومنُ لما ....انها لیسَت الّا لاَهلِ لایمان قلتُ:

فان عادَ بعدَ التوبهِ و الستغفار ِ من الذُنوبِ و عادِ فی التوبةَ؟ فقالَ:یا محمد بن مسلم اتری العبدَ المومنَ یندمُ علی ذنبه و یستغفرُ منهُ و یتوبُ ثمَ لا یقبلُ الله توبتهُ؟ قُلتُ فاِنهَ فعلَ ذلکَ مراراً،یُذنبُ ثمَ یتوبُ و یستغفرُ ،فقال :کُلّما عاد المومنُ بالستغفارِو التوبةُ عاد اللهُ علیه بالمغفرةِ و انَّ اللهَ غفور رحیم،یقبلُ التوبه و یعفو عن السّییاتِ فإیّاکَ ان تُقنطَ المومنین مِن رحمةِ الله.

محمد بن مسلم گوید :حضرت باقر (ع) فرمودند:ای محمد بن مسلم گناهان مومن که از ان توبه کند برای او آمرزیده است و باید برای آینده ی پس از توبه و آمرزش کار نیک کند ،هر اینه به خدا این فضیلت نیست گر برای اهل ایمان.

عرض کردم اگر پس از توبه و استغفار باز گناه کند و دوباره توبه کند چگونه است؟فرمود ایا باور داری که بنده ی مومن از گناه خویش پشیمان شود و از ان امرزش خواهد و توبه کند .عرض کردم چند بار این کار را کرده گناه میکند واز خدا آمرزش خواهد؟ فرمود هر گاه که مومن به استغفلر و توبه باز گردد خداوند نیز به امرزش او برمیگرددو به درستی که خداون امرزنده و مهربان است توبه را میپذیرد و از کردارهای بد در گذرد پس مبادا تو مومنان را از رحمت خدا دور سازی.(اصول کافی –ج 4-ص166)

عن ابی جعفر (ع)قال:

اِذا بَلَغَتِ النفسُ هذه-وَاَهوی بیدهِ الی حَلقهِ- لم یکن للعالمِ توبةٌ و کانت للجاهلِ توبةُ

امام باقر (ع)میفرمایند: همینکه جان به اینجا رسید-و اشاره به گلوی خود فرمود –برای عالم توبه نباشد و برای نادان وفت توبه باشد.

مجلسی میفرماید :گویی مراد از عالم کسی است که شاهد بر احوال اخرت باشد و مقصود از جاهل کسی است که ان را مشاهده نکرده باشد و ممکن است مقصود از عالم و جاهل همان معنای معروف باشد و دراین صورت حدیث موافق با ایه شریفه ی (انما التُوبة علی الله للذینَ یعملونَ السّوءَ بجهالةٍ ثمَ یتوبونَ مِن قریب فاولئکَ یتوبَ اللهُ علیهم و کانَ الله غفوراً حکیما)(نساءایه 7)پذیرش توبه از سوی خدا تنها برای کسانی است که کار بدی را از رو جهالت انجام میدهند پس توبه میکنند خدا توبه چنین اشخاصی را میپذیرد و خداوند دانا و حکیم است.

اصول کافی –ج4-ص174

نسرین صیادی

تنظیم و تایپ:گردانی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 16:20  توسط daneshjo  | 

آیا عقلها متفاوتند؟ اگر متفاوتند براساس چه حکمتی برخی کم عقل و برخی باهوشند؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 14:3  توسط صیادی  | 

 

آیا خداوند میتواند ذات موجودات را تغییر دهد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 13:52  توسط صیادی  | 

آیا لذت های بهشتی همانند لذتهای دنیوی است؟

پرسش:

سیمای بهشتیان اصلا با وضعیت دنیای آنها مطابقت ندارد. افرادی که دردنیا زاهد و متقی بودند دربهشت به افراد خوشگذران که فقط درمورد خاطراتشان در دنیا باهم صحبت می کنند و به مصاحبت با حوریها وغلمان ها و یا به خوردن انواع خوراکها وآشامیدنیها مشغولند و یا شکرخدا می گویند و هیچ گونه تکاملی ندارند( فقط روز به روز زیباترمی شوند).

پاسخ:

یکی از مهمترین ملاکهای سعادت آدمی لذت بردن است اما لذتها گاهی ناپایدار، ناخالص و محدود هستند و بعضی از لذتها؛ پایدار، خالص و همه جانبه هستند. سعادت و کمال آدمی بدان است که به لذتهای بادوام و خالص و همه جانبه و عمیق دست یابد. مسلما لذتهای نوع دوم از لذتهای مادی و طیف آن نخواهند بود.

قیاسی که بین نعمتهای بهشتی و دنیوی شده است قیاس مع الفارق است.

در این زمینه دست کم دو نکته را باید مورد توجه قرار داد:

الف- راحت طلبی و افراط در روی آوردن به لذات در دنیا چه بسا عوارض نامطلوبی بدنبال داشته باشد. مثلا سلامتی انسان را به خطر اندازد و یا عاملی گردد که انسان را از رسیدن به کمالات منع کند و چنین عیبی در لذتهای اخروی که لذتهای واقعی هستند وجود ندارد، و همچنین این عیب را دارد که ما را از لذتهای واقعی تر و عمیق تر باز می دارد و این بر خلاف حکم عقل حسابگر و محاسبه عقلانی است، که انسان به قیمت محروم شدن از آن دسته از نعمتها به نعمتها و لذتهای زودگذری روی می آورد.

ب- لذتهای بهشتی که در اموری مانند حور و غلمان و میوه های بهشتی تبیین و تجسم شده است چیزی جر ذکر الهی و رضوان خداوند نیست و اینگونه نیست که این اعمال ملال آور دنیوی آنجا را احاطه کرده باشد. تمام آن لذتها مایه کمال و مسرت آدمی هستند و موجب جانفزایی او و قرب یافتن به بارگاه جمال جمیل حضرت حق می باشد.

و این با لذتهای غبار آلود و دردسر آفرین دنیا که آدمی را نوعا از مبدا و کمال باز میدارد قابل قیاس نیستند نه آن شراب طهور مانند خباثات این دنیا هستند و نه مصاحبت با حوارالعین بهشتی مانند پاسخ به هوسهای جنسی این دنیاست بلکه در آنجا یک لحظه مانند لحظه قبل نیست، آنجا ملال نخواهی یافت و دائم مستغرق در مقام قرب و حالات معنوی و لذتهای مدام می باشی. که این دنیا چنین ظرفیتی را هرگز ندارد.

وانگهی بهشت درجاتی دارد و پائین ترین درجات آن برای افرادی است که به قله های معرفت نرسیده اند و حتی عبادت آنان برای رسیدن به بهشت و یا دوری از جهنم بوده است. اما لذت انسان در درجات بالای بهشت همان است که انسان خشنودی و رضوان الهی را مشاهده کند و خودش را در نزد پروردگارش ببیند و این لذتی است که به اولیای الهی اختصاص دارد.

"فی جنة صدق عند ملیک مقتدر[1]"

مردم پرهیزگار ... در قرارگاه صدق، نزد پادشاهی توانایند.

"یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی [2]"

ای نفس مطمئنه، خشنود و خداپسندانه به سوی پروردگارت بازگرد، و در میان بندگان من درآی و در بهشت من داخل شو.

"فی جنات عدن و رضوان الله من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم[3]" و بهشت های جاودان (به آنان وعده داده است) و خشنودی و رضوان خدا بزرگتر است و این است فوز و کامیابی بزرگ.

 

[1]قمر، آیه 55.

[2]فجر/ 30-27.

[3]توبه، آیه 72.



منبع: پایگاه حوزه64146414

پرسش :

ملائكه چه مراتبي دارند و هدف از خلقت آنها چه بوده و چند دسته اند؟



 

 

پاسخ :

پاسخ در چند محور ارائه مي شود:
1. قبل از هر چيز بايد اشاره شود كه جزئيات مراتب فرشتگان الهي را تنها خداوند مي داند. اما آنچه از برخي روايات مي توان بدست آورد آن است كه فرشتگان گذشته از مراتبي كه بعداً در ادامه توضيح داده خواهد شد. از نظر اشتغال به عبادت تكويني خود نيز داراي مراتب انداز جمله در نهج البلاغه در اين باره آمده است: دسته اي از فرشتگان در سجده اند و ركوع ندارند، گروهي در ركوع اند و برپا نمي ايستند. عده اي در صف ايستاده اند پراكنده نمي شوند، بعضي تسبيح مي گويند و خسته نمي شوند. دسته اي ديگر از ايشان مشغول وحي اند، دسته اي ديگر حافظ بندگان خدا و دربان بهشت اند، و دسته اي پاهاي شان در زير زمين ثابت اند و گردن هاشان از آسمان بالا درگذشته و اعضاء شان اطراف و اكناف جهان بيرون رفته و دوش هاشان با پايه هاي عرش الهي مناسب و موافق است.[1] از اين حديث نوراني بدست مي آيد كه نحوة عبادت فرشتگان كه مثلاً برخي دائم در حال سجده و ديگري دائم در حال ركوع اند نمايان گر مرتبة وجودي آنهاست، زيرا آنان كه در حال سجده هستند به طور يقين مرتبه شان از آنهايي كه به طور دائم در حال ركوع است بالا است چون حالت سجده بهتر و بالاتر از حالت ركوع است به همين جهت بهترين حالات نماز حالت سجده محسوب مي شود. گذشته از اين برخي از بزرگان دربارة مراتب فرشتگان نيز گفته است: از بعضي آيات معلوم مي شود كه فرشتگان مراتب مختلف و مقامات متفاوت وجود دارد و آنهايي كه در مراتب بعدي هستند از آنهايي كه در مراتب بالاتراند پيروي مي كند و فرمان برداري دارند و دستور دريافت مي كند
2. در كتاب هاي اسلامي معمولاً چهار فرشته به عنوان فرشتگان مقرب الهي معرفي شده كه عبارت اند از جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و عزرائيل و از ميان آنها جبرائيل از همه برتز دانسته شده است. و در برخي منابع ديني غير اسلامي و اديان پيشين نيز از جبرئيل و ميكائيل به عنوان فرشتگان برتر الهي نام برده شده است.[2] و هم چنين در برخي از آيات قرآن سخن از روح الامين مطرح شده برخي بر آن است كه مراد از (روح) فرشته بزرگ الهي است كه طبق بعضي روايات حتي از جبرئيل نيز برتر است و مقام او بالاتر است چنان از امام صادق ـ عليه السّلام ـ رسيده كه فرمود: (روح) فرشته بزرگي است كه از جبرئيل و ميكائيل بزرگتر است.[3]
3. برخي دربارة مراتب فرشتگان از طريق تقسيم عالم امر پيش آمده و گفته اند: يك قسم از موجودات عالم امر (فرشتگان) به هيچ وجه به عالم اجسام تعلق ندارند و آنها را فرشتگان كروبي و يا كرّ و بيان مي گويند. و اينها به نوبه خود برخي شان بگونه اي هستند كه از عالم و عالميان اصلاً خبري ندارند و غرق تماشاي جمال جميل خداوند هستند و اينها را اصطلاحاً (ملائكه مهيّمه) مي گويند عدة ديگر از آنها گرچه به عالم اجسام تعلق ندارند و محو در جمال حق اند اما واسط فيض الهي هستند كه رئيس آنها را (روح اعظم) مي گويند و هيچ فرشته اي بزرگتر از آن وجود ندارد و گاهي از آن به (قلم اعلي) و گاهي به (عقل اول) ياد مي كنند. قسم ديگر از موجودات عالم امر به نحوي تعلق به عالم اجسام دارند و به تدبير و تصرف آن مشغول اند و آنها را اصطلاحاً (روحانيان) مي گويند كه برخي از آنها در امور آسماني تصرف مي كنند كه آنها را (اهل ملكوت اعلي) گويند. و قسمي ديگر از آنها در ارضيات تصرف مي كنند كه آنها را (اهل ملكوت و سفل) گويند و چندين هزار از آنها بر انسان موكل اند و برخي ديگر به پديده هاي ديگر زميني موكل اند.[4] از مجموع آنچه بيان شد معلوم گرديد كه فرشتگان گذشته از آن كه اقسام فراوان دارند، مراتب و مقامات مختلف و متعدد دارند و هر كدام در مرتبه خاصي از عالم وجود مشغول انجام دستورات تكويني الهي و عمل به وظايف تكويني خويش هستند.

 

بنده و بندگی خدا

پرسش: بندگی کدام است؟ و بنده کیست؟ و چگونه می‏توان در طریق بندگی حرکت کرد؟

پاسخ:

جواب اجمالی:

عبادت را اهل لغت به معنای غایت خضوع و تذلّل دانسته‏اند و گفته‏اند چون عبادت مرتبۀ اعلای خضوع است، از این رو شایسته نیست، مگر برای کسی که اعلا مراتب وجود و کمال و اعظم مراتب نعم و احسان را دارد و از این جهت عبادت غیر حق شرک است؛ زیرا که اخلاص در عبادت تحقق نیافته است.

بندگی در سه چیز خلاصه می‏گردد:

اول: این که بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشیده است برای خود مالکیّت نبیند، بدان جهت که بندگان را ملکی نیست، مال را مال خدا می‏دانند، و آن را در جایی که خدا فرموده است قرار می‏دهد.

دوم: بندۀ خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نمی‏نماید.

سوم: تمام مشغولیت بنده منحصر شود به آنچه که خداوند او را بدان امر نموده یا از آن نهی فرموده است. با این بیان، هم حقیقت بندگی روشن می‏گردد و هم طریق تحصیل آن. بندگی مفتاح ولایت است و نام بنده بهترین اسم‏ها. انسان کامل، عبد اللَّه است که فانی در حضرت الاهیه باشد و مغلوب اسمای إلاهی.

پس بندۀ حضرت پروردگار کسی است که اطاعت و فرمانبرداری خداوند شیرینی او و محبت خدا لذتش باشد. حاجت به خدای خود برد و حکایت خویش به او گوید و توکل و اعتماد خود بر او بندد.

جواب تفصیلی:

عبادت را اهل لغت به معنای غایت خضوع و تذلّل دانسته‏اند و گفته‏اند چون عبادت اعلی مراتب خضوع است پس لایق نیست، مگر برای کسی که اعلی مراتب وجود و کمال و اعظم مراتب نعم و احسان را دارد و از این جهت عبادت غیر حق شرک است.[1]

عبادت را سه مرتبه است: بعضی خدا را عبادت کنند به امید ثواب آخرت و خوف از عقاب؛[2] که عامه مؤمنانند. و بعضی خدا را عبادت کنند که شرف عبودیّت یابند و خدا آنها را بندۀ خود خواند. و بعضی خدا را عبادت کنند از جهت هیبت و جلال او و محبت بدو که مرتبت اعلای عبودیّت است.[3]

به فرمودۀ امام صادق ‏(ع): کلمۀ عبد از سه حرف "ع - ب - د" تشکیل شده است. "عین" کنایه از علم و یقین بنده نسبت به خداوند متعال است و "با" اشاره‏ای به بینونت و جدایی و دوری او از غیر حق تعالی است. و حرف "دال" دلالتی است بر دنُّو و نزدیکی و تقرب بنده به پروردگار بزرگ، بدون هیچ حجاب و واسطه.[4]

عبد در تمام هستی و کمالات، خویش را مدیون مولای خود می داند. از این رو تسلیم اوست و همین نادیده گرفتن خود و هوا و هوس خویش، او را به رنگ کمالات مولا درمی‏آورد. تا آن جا که به فرمودۀ رسول مکرم اسلام (ص): بندۀ حقیقی حضرت پروردگار کسی است که اطاعت و فرمانبرداری خدا شیرینی او و محبت خدا لذتش باشد. حاجت به خدای خود برد و حکایت خویش به او گوید و توکل و اعتماد خود بر او بندد.[5]

بندگی چیست؟

امام صادق (ع) می فرماید: حقیقت عبودیت و بندگی سه چیز است: اوّل این که بنده در آنچه خدا بر او منّت گذاشته و بخشیده است برای خود مالکیّت نبیند، بدان جهت که بندگان را ملکی نیست، مال را مال خدا می‏دانند، و آن را در جایی که خدا فرموده است قرار می‏دهند.. دوم: این که بندۀ خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند. سوم: این که تمام مشغولیاتش منحصر شود به آنچه که خداوند او را بدان امر نموده، یا از آن نهی فرموده است. بنابراین، اگر بندۀ خدا برای خودش ملکیتی را در آنچه که خدا به او سپرده است نبیند، انفاق نمودن بر او آسان می‏شود. و چون بندۀ خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد، مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‏گردد. و زمانی که به آنچه خداوند به وی امر کرده و نهی نموده است اشتغال ورزد، دیگر فراغتی نمی‏یابد تا مجال و فرصت خودنمایی و فخر نمودن بر مردم پیدا نماید.

از این رو چون خداوند بندۀ خود را به این سه چیز گرامی بدارد، زندگی در دنیا و نحوۀ برخورد با ابلیس و خلایق بر وی سهل و آسان می‏گردد. به انگیزۀ زیاده اندوزی و فخر و مباهات با مردم به دنبال دنیا نمی‏رود و آنچه را که از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم می‏نگرد، آنها را برای عزت و علّو درجۀ خویشتن طلب نمی‏نماید و روزهای خود را به بطالت و بیهودگی نمی‏گذراند.[6]

بندگی، مفتاح ولایت است[7] و نام بنده، بهترین اسم‏ها. از این رو پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص)، "عبداللَّه" است در لیلة المعراج درخواست عبودیت نمود: "أضفنی إلیک بالعبودیة یا ربّ".

از ابو بصیر نقل شده که امام باقر (ع) فرمود: از جمله دعاهای امیر المؤمنین (ع) این بود: ای خدای من! همین عزّت مرا بس که بنده توام، و همین افتخار مرا بس که تو پروردگار منی. ای خدای من! همان گونه که من دوست دارم تو از آن منی، پس مرا به آنچه دوست داری موفّق بدار.[8]

انسان کامل، عبداللَّه است و تمام تجلیات اسمائی را دارد. فانی در حضرت إلاهیه باشد و مغلوب اسمای إلاهی.

چه زیبا است گفتۀ خواجه عبداللَّه انصاری که: إلاهی اگر یکبار گویی "بندۀ من"، از عرش گذرد "خندۀ من".

در حدیث قدسی آمده است: ای بندۀ من، از من اطاعت کن تا ترا مثل (یا شبیه و نظیر) خود قرار دهم من به چیزی می‏گویم بشو، می‏شود. تو به چیزی می‏گویی بشو، می‏شود.[9] بنابر این، به فرمودۀ امام صادق (ع): "العبودیة جوهرة کنهها الربوبیّة"؛ یعنی عبودیت و بندگی خداوند متعال یک جوهره و واقعیتی است که باطن و حقیقتش ربوبیّت است.[10] به واسطۀ بندگی، نفس انسانی صیقل پیدا می‏کند و قابلیت انعکاس اشعۀ نوریۀ عالم بالا در او پدیدار می‏گردد و هر چه پاکی و صیقل بیشتر باشد شفافیت و انعکاس آن بیشتر می‏گردد و جلوه‏های حضرت حق در او زیادتر به ظهور می‏رسد، تا جایی که خلافت بالقوه و بالاستعداد وی به مقام فعلیّت مطلقه در می‏آید و بالفعل، خلیفة الله در تمام عالم وجود و شئون و مظاهر حیات می‏شود. باید دانست که این الوهیّت نیست، بلکه خلافت و نمایندگی است که عین آثار الوهیّت در آن به ظهور می‏رسد. لازم به ذکر است که خلیفة الله کار خدایی نمی‏کند، بلکه خدا به دست وی کار خود را به ظهور می‏رساند و از دریچۀ نفس وی خود را متجلی می‏گرداند و اسما و صفات خود را بروز می‏دهد. از این رو عارف بالله آئینۀ تمام نمای جمال و جلال خداوند ازلی و ابدی است و در تمام مراتب معجزات انبیا و کرامات امامان و اولیای خداوند، در حقیقت خداست که فاعل بی حد و حاکم مطلق است و نفس ولیّ خدا فانی شده است و این همان مقام "عبودیت" است. مقامی که در اثر اطاعت خداوند متعال پیدا می‏شود.[11] سالک در این مقام خود را "اسم الله" و "علامة الله" و "فانی فی الله" ببیند و سایر موجودات را نیز چنین بیند و اگر ولیّ کامل باشد متحقق به اسم مطلق شود و برای او تحقّق به عبودیت مطلقه دست دهد و عبدالله حقیقی شود. و تواند بود که تعبیر به عبد در آیۀ شریفۀ "سبحان الذی اسری بعبده"؛ منزه است آن کس که شبانه بنده‏اش را سیر داد".[12] برای آن باشد که عروج به معراج قرب و افق قدس و محفل انس به قدم عبودیت و فقر است و رفض غبار انیّت و خودی و استقلال می‏باشد و شهادت به رسالت در تشهّد، بعد از شهادت به عبودیّت است؛ زیرا عبودیت مرقات رسالت است و در نماز که معراج مؤمن و مظهر معراج نبوت است، شروع شود پس از رفع حُجُب به بسم الله - که حقیقت عبودیّت است – "سبحان الّذی اسری بِنبیّه بمرقاة العبودیة المطلقة"؛ پس منزه است آن کس که پیامبرش را با نردبان عبودیت مطلقه سیر داد و او را به قدم عبودیت به افق احدیّت جذب فرمود و از کشور ملک و ملکوت و مملکت جبروت و لاهوت رهانید و سایر بندگان را که مستظّل به ظلّ آن نور پاکند به سمه‏ای از سمات الله و مرقات تحقق به اسم الله - که باطن آن عبودیت است - به معراج قرب رساند.[13]

نقش نیّت و اخلاص در عبادت

نیّت، پیش عامّه، عزم بر اطاعت است طمعاً یا خوفاً: "یدعون ربهّم خوفاً و طمعاً"[14] و در نزد اهل معرفت، عزم بر اطاعت است هیبةً و تعظیماً: "فاعبد ربّک کانّک تراه و ان لم تکن تراه فانّه یراک" و در نزد اهل جذبه و محبّت، عزم بر اطاعت است شوقاً و حبّاً... و در نزد اولیا، عزم بر اطاعت است تبعاً و غیراً بعد از مشاهدۀ جمال محبوب استقلالاً و ذاتاً و فنای در جناب ربوبیت ذاتاً و صفةً و فعلاً.[15] و از اشد شرایط نیت، اخلاص آن است.

اخلاص در عبادت عامّه، تصفیۀ از شرک جلّی و خفّی است از قبیل ریا و عُجب و افتخار:" الا للّه الدین الخالص"؛ هان، که دین خالص فقط از آن خداست.[16] و در عبادت خواص، تصفیۀ آن است از شوب طمع و خوف که در مسلک آنها شرک است. و در عبادت اصحاب قلوب، عبارت است از تصفیۀ از شوب انانیّت و انیّت که در مسلک اهل معرفت، شرک اعظم و کفر اکبر است:

مادر بت‏ها بت نفس شماست

زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست.[17]

و در عبادت کُمّل، عبارت است از تصفیۀ آن از شوب رؤیت عبودیّت و عبادت، بلکه رؤیت کون؛ چنان که امام خمینی (ره) فرمود: "قلب سلیم آن است که ملاقات کند حق را و در آن احدی سوای حق نباشد".[18]

بندگی او به از سلطانی است

که اناخیر دم شیطانی است

فرق بین و برگزین تو ای حبیس

بندگی آدم از کبر بلیس

گفت آنک هست خورشید ره او

چگونه بفهمم که عبادتم از ترس خداست؟

پرسش: نمی دانم عبادتم از ترس خداست یا از ترس جهنم؟ چگونه به خود بقبولانم که از ترس خداست؟

پاسخ:

حضرت علی بن ابیطالب (ع) در روایتی عبادت کنندگان را سه قسم می نماید، کسانی بخاطر ترس از جهنم و کسانی بخاطر شوق بهشت و کسانی دیگر بخاصر عشق به خداوند عبادت می نمایند و عبادت خود را از قسم سوم می داند[1].

مسلماً پیروان امام علی (ع) نیز همچون مولای خود سعی می نمایند عبادت خود را عاشقانه انجام دهند و عبادت عاشقانه علائم و آثاری دارد که فقط خود شخص می داند که آیا واجد این حالتها هست یا نه؟ اگر کسی در درونش عشق و شوق به عبادت را حس کند، همواره خود را در محضر خدا ببیند ، در حب و بغض هایش و در معاملات و معاشراتش رضایت خدا را مدنظر داشته باشد و احکام دین را مراعات کند، در انجام واجبات کاهلی ننماید. موقعی که به انجام عملی دینی فراخوانده می شود احساس کراهت نکند مسلماً چنین شخصی عبادت را بخاطر عشق به خداوند انجام داده و تردید و وسواس در این امر هم پسندیده نیست.

لازم به ذکر است که آن دو قسم از عبادت نیز واجد مراتبی از کمال هستند و به همان نسبت شخص را از فسق و گناه دور می نمایند لذا اگر شخصی احساس نمود که خدا را بخاطر عشق به بهشت عبادت نمی کند، نباید احساس گناه کند بلکه باید تلاش نماید تا گام دیگر را در مسیر عبادت بردارد و به عبادت مطلوب نائل گردد.

 

[1]ما عبدتک خوفا من نارک و لا شوقا إلی جنتک و لکن رأیتک أهلا للعبادة فعبدتک (نهج‏الحق ص : 248).



حرف طوبی هر که ذلت نفسه

ظل ذلت نفسه خوش مضجعی است

مستعد آن صفا را مهجعی است

گر از این سایه روی سوی منی

علت اسغفار معصومین با وجود عصمت در آنان

پرسش: علت استغفار معصومین چیست؟ برای اطلاع بیشتر به چه منابعی رجوع کنم؟

پاسخ:

کار بر محترم ضمن تشکر از تماس شما با این سایت در خصوص پاسخ از سؤال شما باید بگوییم : خلاصه از شبهه مطروحه این که بر حسب آنچه از دعاها و مناجاتهای انبیاء و سایر معصومین علیهم السلام نقل شده، ایشان خودشان را گنهکار می دانسته اند و از گناهانشان استغفار می کرده اند و با وجود چنین اقرارها و اعترافاتی چگونه می توان آنان را معصوم دانست؟

پاسخ به این شبهه این است است که حضرات معصومین علیهم السلام که با اختلاف درجات، در اوج کمال و قرب الهی قرار داشتند برای خودشان وظایفی فوق وظایف دیگران قائل بودند و بلکه هر گونه توجهی به غیر معبود و محبوبشان را گناهی عظیم می شمردند و از این روی در مقام عذرخواهی و استغفار برمی آمدند. و قبلا گفته شد که منظور از عصمت انبیاء، علیه السلام مصون بودن از هر کاری که بتوان به وجهی آنرا گناه نامید نیست بلکه منظور مصونیت ایشان از مخالفت با تکالیف الزامی و از ارتکاب محرمات فقهی است.[1]

اما شرح بیشتر پیرامون این موضوع بر می گردد به این که این شبهه ها در مورد انیبیاء هم که جزء معصومین هستند مطرح است بنا به آیات ذیل که می فرماید:« إنا أنزلناه إلیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما أریک الله ولا تکن للخآئنین خصیماً و استغفر الله إن الله کان غفوراً رحیماً یا آیه دیگر که می فرماید: فاعلم أنه لا إله إلا الله واستغفر لذنبک وللمؤمنین والمؤمنات والله یعلم متقلبکم ومثواکم یا آیه دیگر: فاصبر إن وعد الله حق واستغفر لذنبک وسبح بحمد ربک بالعشی والإبکار»[2] وقتی انبیاء (ع) از هر نوع گناه معصوم هستند، پس حکم استغفار برای چه آمده است؟ آنان چرا باید استغفار کنند؟

مفسران در مورد آیاتی که نسبت گناه (ظاهراً) به معصومان دارند یا ذکر توبه و استغفار در آنها آمده است، جوابهایی ارائه نموده اند. ما از آن میان دو پاسخ را ذکر می کنیم اما در مورد توجیه و اطلاع بیشتر باید به تفاسیر مراجعه نمایید.

پاسخ(اول): کلام خدای عزوجل از باب «ایاک أعنی واسمعی یا جارة» است، یعنی دستوری عمومی برای تمام مسلمانها محسوب می شود. مسلمانان باید از گناه خود استغفار نمایند. ما از این قبیل احکام در قرآن فراوان داریم که خطاب ظاهری به پیغمبر اکرم (ص) است، ولی مقصود حکم مسلمانان اند؛ مانند آیه:« إما یبلغن عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لهما أف ولاتنهرهما وقل لهما قولاً کریماً ...اگر هر دو یا یکی از آنها پیر و سالخورده شوند، کلمه ای که خاطر آنها رنجیده شود نگویید و کمترین آزار به آنها مرسانید و با ایشان با احترام و اکرام سخن گویید.»[3]

آیه «و بالوالدین أحسانا» هم از این قبیل است. معلوم است که پدر بزرگوار حضرت (ص) قبل از به دنیا آمدن ایشان فوت کرده بود و مادر گرامی شان نیز در کودکی ایشان از دنیا رفته بود. پس اصلاً موضوع به سالخوردگی و پیری رسیدن آنها منتفی است. ولی خطاب مستقیماً به پیغمبر اکرم (ص) می باشد. پس معلوم است که مقصود بیان یک حکم عمومی برای مسلمانان است.

همچنین آیاتی هست که در آنها خطاب ظاهری به خود پیغمبر اکرم (ص) است ولکن تصور آن هم نمی شود که حضرت (ص) چنین عملی را انجام داده باشند؛ مانند:« ولا تجعل مع الله إلها آخر فتلقی فی جهنم ملوماً مدحوراً...هرگز با خدای یکتا کسی را به خدایی نپرست، وگرنه ملامت زده و مردود به دوزخ در خواهی افتاد.»[4]

همه بر عدم شرک پیغمبر (ص) اتفاق دارند که یک لحظه هم در عمر شریف خود شرک نورزیدند. ولی آیه حکم می کند که کسی را شریک خداوند قرار نده. این نوع آیات برای تربیت مسلمانان و مقصود از آنها بیان حکم عموم است، ولی مخاطب پیغمبر اکرم (ص) می باشد. اما جواب ظریف تری که مفسران به آن اشاره کرده اند این است: باید در معنا کردن گناه دقت کنیم.

1. گاهی ذنب به معنای تخلف از قانون الزامی الهی به کار می رود که ممکن است مجازاتی در دنیا و یا حتماً در آخرت داشته باشد، که این نوع را می توان ذنب قانونی یا وضعی نامید، یعنی یک قانونی وضع شده و مخالفتش حرام است.

2. گاهی «گناه» به لحاظ معنوی در نظر گرفته می شود که این خود به دو مرحله تقسیم می شود:

الف. اینکه انسان عملی را مرتکب شود که با مکارم اخلاق منافات داشته باشد، هر چند که از نظر شرعی حرام نباشد. این را گناه اخلاقی تعبیر می کنند که آثار وضعی نامطلوبی در روح انسان باقی می گذارد ولو عقاب اخروی نداشته باشد.

ب. بالاتر از این دو ، گاهی گناهی است در نظر صلحا که تخلف از قانون نیست، موجب رذیلت اخلاقی هم نمی شود، ولی در مقام عشق و محبت، گناه محسوب می شود. اقتضای محبت این است که محب نسبت به محبوب، کمال انقیاد را داشته باشد و تمام توجهش به محبوب باشد و در هیچ حالی از او غفلت نکند. یعنی هر چه معرفت و شناخت پروردگار عمیق تر شود، احساس عبودیت بیشتر می شود و بشر خود را فقیر محض می داند و نعمتهایی را که خداوند به او ارزانی داشته شکر می گوید. ولی در همین انجام وظیفه خود را مقصر می داند و به اعلام مراتب بندگی خویش و اظهار عجز می پردازد. ولی بهرحال زندگی دنیا لوازمی دارد که حتی ممکن است شرعاً واجب باشند. آنان همان مقدار از اوقاتی را که صرف زندگی معمولی و رفع نیاز ضروری خویش می نمایند، مخالف مقام محبت و عشق می دانند و گناه محسوب می کنند و به استغفار از آن می پردازند. قرآن در مورد حضرت مریم(ع) می فرماید: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقاً»؛هر وقت که زکری(ع) به عبادتگاه مریم می آمد، نزد او سفره ای را می یافت.»[5] قبل از تولد حضرت مسیح(ع) برای حضرت مریم میوه هایی از طرف پروردگار متعال می رسید، چون هم و غم او فقط پروردگار و عبادت و شوق ملاقات با او بود. اما وقتی حضرت عیسی(ع) متولد شد، مقداری از توجه حضرت را به خود معطوف کرد. گرچه رسیدگی به حضرت مسیح(ع) خود از بزرگ ترین عبادات محسوب می شد، اما محبت یگانه تقسیم شده بود. لذا حال حضرت مریم فرق کرد و ارشاد شد: «وهزی إلیک بجذع النخلة تساقط علیک رطباً جنیا؛ًای مریم، شاخه درخت خرما را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد.»[6]

لذا نسبت ذنب به انبیا و استغفار آنها بر حسب مقام آنهاست که آنها پیش خود احساس گناه می کنند و الا نه مرتکب معصیت الهی شده اند، نه رذیلت اخلاقی از آنها سرزده است، نه عملی انجام داده اند که با عصمت منافات داشته باشد. جملاتی هم که در ادعیه معصومان(ع) دیده می شود با همین دو جواب توجیه می شود.

علامه طباطبایی در تفسیر آیه 106 سوره نساء می فرماید: این آیه در مقام دفع است، یعنی از خدا می خواهد امکان لغزش و میل به هوای نفس را که در فطرت انسان نهفته است از بین ببرد... عصمت آن مرتبه از علم است که مغلوب قوای دیگر نمی شود و اصلاً شخص دارای مقام عصمت میل به هوی و هوس پیدا نمی کند و آیه: لولا فضل الله علیک ورحمته لهمت طآئفة منهم أن یضلوک وما یضلون إلا أنفسهم وما یضرونک من شیء.[7] این آیه دلالت دارد که در مقابل آخرین کوشش و تلاش خائنان در تحریک عواطف پیغمبر(ص) در ترجیح دادن باطل بر حق، خداوند به فضل خود که همان قوه عصمت است حضرت (ص) را حفظ می نماید و از ناحیه دشمنان ضرری متوجه آن حضرت (ص) نخواهد شد.[8]

 

[1] - آموزش عقاید، مصباح یزدی، محمد تقی؛

http://www.hawzah.net/Hawzah/Questions/QuestionView.aspx?LanguageID=1&QuestionID=63382&SearchText=-[2] سوره نساء: 104105 و سوره محمد:آیه. 98. و سوره مؤمن: آیه 55

[3] - سوره اسراء آیه 55

[4] - سوره اسراء آیه 39

[5] - سوره آل عمران آیه 37

[6] - سوره مریم آیه 25

[7] سوره نسا آیه 113

[8] - تنزیة الأنبیاء، آیت الله معرفت، ص182.


منبع: پایگاه حوزه، شماره 17454

هدف از آفرینش

پرسش: هدف خداوند از آفرینش چیست؟

پاسخ:

ما می گوییم یک موجود عالی نمی تواند یک موجود سافل را هدف و غرض خود قرار دهد. و اصلا هدف و غرض داشتن برای یک موجود که از جمیع جهات واجب الوجود است، و هیچ گونه نقص و کمبودی ندارد ،معنا ندارد. پس هدف خداوند ازخلقت این عالم و نظام ممکنات چه بوده است؟

در این مورد توضیحاتی اجمالی می آوریم:

الف: خداوند که نامحدود مطلق است به ذات خود علم دارد و این علم به ذات خداوند موجب عشق و ابتهاج او به ذات خود خواهد شد.

پس خداوند عاشق ذات خود خواهد بود.

ب: چون خداوند عاشق ذات خود می باشد عاشق آثار و تجلیات ذات خود هم خواهد بود. و چون عاشق تجلیات خود هست آنان را بروز می دهد. و عالم ممکنات را پدید می آورد.

ج: یعنی در واقع هدف و غرض خداوند ذات خود می باشد. یعنی او غایت الغایات است و غرض و هدفی زائد بر ذات خود ندارد.

جناب ملا عبد الرحمن جامی این حقیقت را در بیانی لطیف و شاعرانه آورده است:

در آن خلوت که هستی بی نشان بود به کنج نیستی عالم نهان بود

وجودی بود از قید دویی دور ز گفتگوی مایی و تویی دور

وجودی مطلق از قید مظاهر ز نور خویشتن بر خویش ظاهر

دلآرا شاهدی در حجله غیب منزه دامنش از تهمت عیب

نه با آئینه رویش در میانه نه زلفش را کشیده دست شانه

نوای دلبری با خویش می ساخت قمار عاشقی با خویش می باخت

ولی ز آنجا که حکم خوبرویست ز پرده خوبرو در تنگ خویست

نکو رو تاب مستوری ندارد چو در بندی سر از روزن بر آرد

نظر کن لاله را در کوهساران که چون خرم شود فصل بهار

کند شق شقه گلریز خارا جمال خود کند زان آشکارا

برون زد خیمه ز اقلیم تقدس تجلی کرد بر آفاق و انفس

ز هر آئینه ای بنمود رویی به هر جا خاست از وی گفتگویی[i]

اما اکنون نوبت آن رسیده که بگوییم درست است که هدف خداوند از خلقت هستی ذات خود او بوده است و او غایت الغایات است و این هدف فاعل(خداوند) کاملا مشخص است.

اما خلق و فعل هم بی هدف و به گزاف نیستند. تنها باید دانست که هدف فعل غیر از هدف فاعل است. آری هدف خلقت (نه خالق توجه فرمایید!) (آدمیان و اجنه) عبادت می باشد که در قرآن بدان تصریح شده است[ii].

 

[i]مثنوی هفت اورنگ جامی به تصحیح مرتضی گیلانی ص 591.

[ii]سوره ذاریات، آیه 56.


منبع: پایگاه حوزه5696-35696-3

هدف از خلقت انسانها

پرسش:

هدف از خلقت ما انسانها چیست؟

پاسخ:

خلقت آدمیان جهت عبادت خداوند است.قرآن می­فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ» "من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه عبادتم کنند"[i] یعنی غرض این بوده که خلق، عابد خدا باشند، نه اینکه او معبود خلق باشد، چون فرموده "الّا لیعبدون" یعنی: تا آنکه مرا بپرستند، و نفرمود تا من پرستش شوم یا تا من معبودشان باشم. اما باید توجه نمود که در هر کار غرض هر چه باشد امری است که صاحب غرض به وسیله آن به کمال می­رسد و حاجت خود را برمی‏آورد، در حالی که خدای سبحان از هیچ جهت نقص و حاجتی ندارد تا به وسیله آن نقص خود را جبران نماید و حاجت خود را تامین کند. و از جهتی دیگر فعلی که بالاخره منتهی به غرضی که عاید فاعلش نشود عملی لغو و سفیهانه است، لذا نتیجه می‏گیریم که خدای سبحان در کارهایی که می‏کند غرضی دارد، اما غرض او ذات خودش است، نه چیزی که خارج از ذاتش باشد، و کاری که می‏کند از آن کار سود و غرضی در نظر دارد، ولی نه سودی که عاید خودش گردد، بلکه سودی که عاید فعلش شود.

لذا می‏گوییم خدای تعالی انسان را آفرید تا پاداش دهد، و معلوم است که ثواب و پاداش عاید انسان می‏شود، و این انسان است که از آن پاداش منتفع و بهره‏مند می‏گردد، نه خود خدا، بنابر این پاداش کمالی است برای فعل خدا، نه برای فاعل فعل که خود خدا است، پس عبادت غرض از خلقت انسان است و کمالی است که عاید انسان می‏شود، هم عبادت غرض است و هم توابع آن - که رحمت و مغفرت و غیره باشد.

و اگر برای عبادت غرضی از قبیل معرفت در کار باشد، معرفتی که از راه عبادت و خلوص در آن حاصل می‏شود در حقیقت غرض أقصی و بالاتر است و عبادت غرض متوسط است.[ii]

 

[i] سوره ذاریات، آیه 56

[ii]ترجمه المیزان ج18ص579 و 580



منبع: پایگاه حوزه5974-15974-1

 

زود طاغی گردی و ره گم کنی[19]

هدف خداوند از آفرینش انسان

پرسش:

با توجه به عدم نیاز خداوند به پرستش ما و هم چنین با توجه به آگاهی خداوند نسبت به اعمال انسان، هدف از آفرینش انسان و در نظر گرفتن کیفر برای ما چه بوده است ؟

پاسخ:

این سؤال را در گسترة نظام هستی طرح می کنیم که چرا خداوند همه عالم را آفرید با آن که نیازی به آفرینش نداشت در پاسخ می گوییم که خداوند عالم:

الف علم به ذات خود دارد .

ب: چون خداوند عالم به ذات خود است عاشق ذات خود خواهد بود.

ج: عشق به ذات خود موجب ابتهاج حضرت حق خواهد شد.

د: همان گونه که خداوند عاشق ذات خود هست عاشق تجلیات و آثار ذات خود خواهد بود.

ه: و چون خداوند عاشق تجلیات و آثار ذات خود هست این تجلیات و رشحات ذات پدید می آیند.

و: پس معلوم می شود که هدف حضرت حق در خلقت عالم و از جمله انسان خود ذات او بوده است و اصطلاحا او غایة الغایات و غایة بالذات می باشد و جز ذات خود هدفی را دنبال نمی کند.

پس نباید این گونه فکر کرد که خداوند عالم را برای ما خلق کرده است چون محال است که یک موجود عالی برای یک موجود دانی فعلی را انجام دهد. یعنی یک موجود دانی نمی تواند غایت یک موجود عالی باشد.

ز : اما پرستش ما مورد نیاز خداوند نیست بلکه فرآیند استکمال و پیشرفت ما در عبادت و توجه به خداوند نهفته است و به همین جهت که خداوند به تجلیات ذات خود عشق می ورزد به پیشرفت و مراحل کمال آن هم عاشق است.

چنان چه گفته شد ما دو هدف داریم:

الف: هدف فاعل.

ب: هدف فعل.

در خلقت هدف فاعل ذات حق است ولی هدف فعل حکیمانه و دقیق است و هدف خلقت از این جهت تکامل انسان و رسیدن انسان به قرب الهی است و تقرب الی الله و رسیدن به این معرفت که حقیقت هستی تنها اوست و همه به او ختم می شوند و ما سوی الله فقر محض و عین ربط است و هیچ گونه استقلال نه در ذات و نه در حالت و اوصاف و نه در فعل ندارد.

انسان برای رسیدن به کمال قرب الهی آفریده شده است و مادیات تنها ابزارهای جهت آزمایش، و هم رسیدن به این هدف والا و گرانقدر است و اگر آدمی به این معرفت دست یابد جاودانه خواهد شد.

خدا می دانست که مثلا ما در صبح چهارشنبه چه عملی انجام خواهیم داد اما خدا تنها به ذات فعل ما آگاهی نداشت بلکه به تمام شؤون و اطراف و اکناف این فعل هم آگاهی داشت یعنی خداوند علم به فعل و اسباب و مسببات آن و فرآیندی که منتهی به این فعل می شود نیز داشته است. و این جا مثلا خداوند می داند که ما چه خواهیم کرد اما می داند که ما این فعل را با انتخاب خود و با اراده خود انجام خواهیم داد.

ممکن است سؤال کنید بالأخره خداوند می دانست که ما با اختیار خود راهی جهنم می شدیم پس چرا ما را آفرید؟ در جواب می گوییم این خصیصه ذاتی اختیار است که آدمی بتواند هر دو راه را انتخاب کند و اگر قرار بود آدمی تنها با اختیار خود یک مسیر را انتخاب کند در واقع این اختیار نبود بلکه جبر به شمار می آمد یعنی اگر کسانی که با اختیار خود وارد بهشت می شدند خلق می شدند و آنان که وارد جهنم می شدند خلق نمی شدند این در واقع آثار اختیار را برداشته ایم اگر قرار است اختیاری در بین باشد باید همه زمینه ها برای عمل فراهم باشد اگر چه منتهی به جهنم شود.

هدف انسان از زندگی رسیدن به مقام قرب الهی است اما دین در صورتی برای انسان ضروری است که دست کم دو گزاره ذیل را پذیرفته باشیم.

الف: انسان موجودی جاودانه است.

ب : جهازات ادراکی انسان برای دریافت تمام نیازهای دنیوی و اخروی او کافی نیستند.

اگر این دو گزاره را بپذیریم قهرا نیاز به دین را برای بشر و راهنمایی و هدایت او به سوی اهداف مالی را پذیرفته ایم که البته اثبات و نفی این دو گزاره خود مباحثی فراوانی را می طلبند.



منبع: پایگاه حوزه5233-25233-2

 

هدف خلقت

پرسش: هدف از خلقت چیست؟ ادله ی عقلی آن را بیان کنید. اگر هدف تکامل است، چرا خدا انسان را کامل نیافرید؟

پاسخ:

جواب اجمالی:

خداوند وجودی بی نهایت است و همه‏ی کمال‏ها را دارا ست و آفریدن (ایجاد کردن) فیض است و خداوند فیاض است. کمال فیاضیت او اقتضا می‏کند که هر چه را لایق آفریده شدن است بیافریند. پس خداوند آفرید، چون فیاض است؛ یعنی هدف و چرایی آفرینش در فیاضیت اوست. از آن جا که صفات ذاتی خداوند خارج از ذات او نیست می‏توان گفت هدف از آفرینش، ذات خداوند است.

خداوند انسان را موجودی آفرید که با دو گرایش درونی خوبی و بدی و با دو دعوت کننده‏ی بیرونی به خوبی (انبیا) و بدی (شیاطین) ،قابلیت نیل به بالاترین مراتب کمال مخلوق و نیز انحطاط به پست‏ترین مراتب آن را داشته باشد. اگر انسان با وجود گرایش‏های حیوانی و وسوسه‏های شیطانی راه حق را بپیماید، برتر از ملائکه خواهد شد؛ چرا که آنان فاقد گرایش‏های حیوانی و وسوسه‏های شیطانی‏اند و اگر راه باطل را انتخاب کرد از حیوانات پست‏تر می‏شود؛ چرا که آنان از قابلیت‏های معنوی انسان برخوردار نیستند.

اگر خداوند از ابتدا انسان را برخوردار از همه‏ی کمال‏هایی که برای او ممکن است می‏آفرید، این برای او کمال اختیاری به شمار نمی‏آمد و خداوند پیش از او موجوداتی را که همه‏ی کمال‏هایشان را از ابتدا واجد باشند آفریده بود. پس هدف از آفرینش انسان وقتی محقق می‏شود که او قابلیت کمال را داشته باشد و با فعل اختیاری خود به آن نایل آید. کافران و گنه کارانی که از رسیدن به این کمال باز می‏مانند، گرچه هدف اصلی از آفرینش انسان را - که همان خواست تشریعی خداوند است - تحصیل نکرده‏اند، ولی با هدف تکوینی آفرینش انسان مخالفت نکرده‏اند؛ چراکه خداوند می‏خواست (به خواست تکوینی) آنان بتوانند راه حق یا باطل را انتخاب کنند. اگر خداوند انتخاب راه گمراهی را برای انسان غیر ممکن می‏کرد، ایمان و اطاعت او اختیاری و ارادی نمی‏شد.

جواب تفصیلی:

برای روشن شدن پاسخ، توجه به چند مطلب لازم است:

الف- هدف خداوند از آفرینش:

1. خداوند متعال به مقتضای این که واجب الوجود است و وجود او وابسته به چیزی نیست، هیچ محدودیتی و نقصی ندارد و همه‏ی کمال‏ها را داراست.

2. از جمله کمالات او فیاض و جواد بودن است. خداوند در قرآن می‏فرماید: «و عطای پروردگارت منع نشده است».[1]

خداوند متعال، برای عطا کردن از ناحیه‏ی خودش، هیچ محدودیتی ندارد، پس هر جا که عطا نمی‏کند، به دلیل محدودیت پذیرنده‏ی عطاست، نه عطا کننده، و هر چیز که لایق عطا شدن باشد، عطا می‏شود.

3. هر خیری و کمالی ناشی از وجود است و هر شرّ و نقصی ناشی از عدم. مثلاً علم، خیر و کمال است و جهل، شرّ و نقص. همچنین قدرت، در مقابل عجز و ناتوانی، کمال و خیر است. پس معلوم می‏شود که وجود خیر است و در مقابل آن، هر شرّ و نقصی عدم است.

4. با توجه به مقدمه ی سوم می‏توان دریافت که فیاض و جواد بودن خداوند با آفریدن و ایجاد کردن محقق می‏شود. پس لازمه‏ی فیاض بودن آفریدن است.

به عبارت دیگر، اگر چیزی لایق آفریده شدن باشد و خداوند آن را نیافریند، این نیافریدن با توجه به خیر بودن وجود، منع از خیر است و بخل محسوب می‏شود و بخل از خداوند محال است. از این مقدمات نتیجه می‏گیریم، اگر سؤال شود چه چیز باعث شد خدا بیافریند؟ پاسخ می‏دهیم که فیاض بودن او باعث آفرینش شده است.

5. صفات خدا زاید بر ذات خدا نیست. صفات انسان و دیگر اجسام، زاید بر ذات آنهاست. مثلاً سیب یک ذات دارد و سرخی و شیرینی صفت آن است. این سرخی و شیرینی ،خارج از ذات سیب است. سیب می‏تواند به جای این صفات، ترش و سبز باشد و ذات او باقی بماند.

بحث اتحاد ذات و صفات خداوند، یک بحث کلامی عمیق است که می‏توانید در علم کلام در بحث توحید صفاتی مطالعه کنید. آنچه در این جا برای ما مهم است، این است که فیاض بودن - که علت غایی آفرینش است - عین ذات خداست و خارج از ذات او نیست. پس اگر سؤال شود چرا خداوند آفرید؟ خواهیم گفت: چون خداست. پس علت غایی در واقع خود خداوند است. این همان سخن فلاسفه ماست که می‏گویند: علت غایی و علت فاعلی در افعال خداوند، متحد است،[2] و شاید بتوان همین معنا را از برخی آیات قرآن،[3] و نیز: «الیه یرجع الامر کله» و تمام کارها به او بازگردانده می‏شود،[4] استفاده نمود.

ب- هدف خداوند از آفرینش انسان:

آنچه گفته شد هدف فاعل در اصل آفرینش است، اما هدف فاعل در آفرینش یک موجود خاص مانند انسان، نیازمند یک نکته‏ی ویژه است. این نکته درباره‏ی انسان عبارت است از: کمال خاصی که خداوند می‏خواست با خلقت انسان آن را بیافریند.

توضیح: لازمه‏ی کمال فیاض بودن خداوند این است که هر کمال ممکنی را بیافریند. او قبل از آفرینش انسان، موجودات دیگری را به نام ملائکه آفریده بود که از همان ابتدای آفرینش دارای همه‏ی کمالات ممکنه‏ی خود بودند؛ یعنی همه‏ی کمالات خود را بالفعل دارا بودند. پس هرگز به کمال جدیدی دست پیدا نمی‏کنند و مرتبه‏ی وجودیشان تکامل نمی‏یابد. خداوند از زبان ملائکه فرمود: «و هیچ یک از ما فرشتگان نیست، مگر این که برای او مقام و مرتبه‏ای معین است و ماییم که صف بسته‏ایم و ماییم که خود تسبیح گویانیم».[5]

حضرت علی (ع) فرمود: سپس آسمان‏های بالا را از هم گشود و از فرشتگان گوناگون پر نمود. گروهی از فرشتگان همواره در سجده‏اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوع‏اند و نمی‏ایستند و گروهی در صف هایی ایستاده‏اند و پراکنده نمی‏شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی‏شوند.[6] آنان خدا را پرستش می‏کنند، و این کمالی است که خداوند به آنها داده است و آنان امکان نافرمانی و مخالفت ندارند. خداوند متعال فرمود: «لایسبقونه بالقول و هم بامره یعملون» فرشتگان در سخن بر او پیشی نمی‏گیرند و خود به دستور او کار می‏کنند.[7] نیز فرمود: «بر آن آتش فرشتگانی خشن و سختگیر گماشته شده‏اند از آنچه خدا به آنان سرپیچی نمی‏کنند و آنچه را که مأمورند انجام می‏دهند».[8]

خداوند به دلیل فیاض بودنش، می‏خواست علاوه بر کمالی که ملائکه دارند، یک کمال برتری نیز بیافریند و آن کمال اختیاری انسان است؛ یعنی موجودی را بیافریند که همه ی این کمال‏ها را با اختیار و انتخاب خود به دست بیاورد. از این رو انسان را آفرید، انسانی که از ابتدا دارای همه‏ی کمالاتِ لایق خود نیست، اما به گونه‏ای است که می‏تواند به آن کمال‏ها برسد. روشن است کمالی که انسان با اختیار و انتخاب آزاد خود تحصیل می‏کند، از کمال اعطایی ملائکه برتر است. امیرمؤمنان (ع) فرمود: خداوند عز و جل ملائکه را از عقل آفرید و در آنان شهوت قرار نداد و حیوانات را از شهوت آفرید و در آنان عقل قرار نداد و بنی آدم را از عقل و شهوت آفرید. پس هر کس عقلش بر شهوتش پیروز شود از ملائکه برتر خواهد بود و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند از حیوانات پست‏تر خواهد بود.[9] مولوی نیز همین نکته را به نظم گفته است:

در حدیث آمد که خلاق مجید

خلق عالم را سه گونه آفرید

یک گروه را جمله عقل و علم و جود

آن فرشته است و نداند جز سجود

نیست اندر عنصرش حرص و هوی

نور مطلق زنده از عشق خدا

یک گروه دیگر از دانش تهی

همچو حیوان از علف در فربهی

او نبیند جز که اصطبل و علف

از شقاوت غافل است و از شرف

و آن سوم هست آدمیزاد و بشر

از فرشته نیمی و نیمش ز خر

نیم خر خود مایل سفلی بود

نیم دیگر مایل علوی شود

تا کدامین غالب آید در نبرد

زین دوگانه تا کدامین برد نبرد

پس هدف فاعل و علت غایی در آفرینش انسان نیز، فیاض بودن خداوند است. لازمه‏ی فیاض بودن خدا، این است که این نوع از کمال ممکن را نیز بیافریند، کمالی که برترین کمال امکانی است.

ج- چرا خداوند انسان را کامل نیافرید:

با توجه به مطلب یاد شده می‏توان دریافت که هدف از آفرینش انسان زمانی می‏تواند محقق شود که انسان قابلیت رسیدن به کمال را داشته باشد و با فعلِ اختیاریِ خود، آن را تحصیل کند. درحالی که اگر آن کمال را از ابتدا دارا می‏بود قطعاً کمالِ اختیاریِ او به شمار نمی‏آمد و هدف اصلی از آفرینش او نیز تحصیل نمی‏شد.

باید توجه داشت که حتی ترقی یک پله از نردبان تکامل برای انسان، تحصیل کمال اختیاری به شمار می‏آید و به همان اندازه هدف اصلی از آفرینش را تحصیل کرده است.

د- انسان کافر و گنهکار:

اگر انسانی حتی یک پله از نردبان تکامل بالا نرود و سراسر زندگی او کفر و گناه و عصیان باشد، باز خارج از هدف از آفرینش قدم برنداشته است؛ زیرا او نیز قابلیت‏های خود را به فعلیت رسانده است. انسان قابلیت نزول به پست‏ترین درجات را نیز دارد، خداوند او را به گونه‏ای آفریده است که بتواند راه کمال یا شقاوت را برگزیند. پس حتی انسان گنهکار و کافر نیز بر خلاف خواست تکوینی خداوند حرکت نمی‏کند. بله، خداوند صعود انسان به مراتب کمال را می‏پسندد و نزول او به ورطه‏ی گمراهی را نمی‏پسندد. به عبارت دیگر، خداوند متعال در آفرینش انسان، یک خواست تکوینی دارد و یک خواست تشریعی: خواست تکوینی او این است که هر انسانی بتواند قابلیت‏های خود را به فعلیت برساند چه خوب، چه بد. خواست تشریعی او این است که انسان فقط در سیر کمال، قابلیت‏های خود را به فعلیت برساند.

با این بیان می‏توان گفت انسان مؤمن، هم هدف تشریعی را تحصیل کرده و هم در مسیر هدف تکوینی قرار دارد، ولی انسان کافر و گنهکار گرچه هدف تشریعی را تحصیل نمی‏کند، ولی در مسیر هدف تکوینی است.

تذکر: با توجه به اهمیت موضوع و وجود ادله ی فراوان نقلی، مجال و زمینه‏ی بررسی و تحقیق بیشتری برای ادامه بحث وجود دارد.

 

[1] اسراء، 20.

[2] ر.ک: طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج 8، ص 44؛ مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج 1، ص 154.

[3] بقره، 210؛ آل عمران، 109؛ انفال، 44؛ حج، 76؛ فاطر، 4؛ حدید، 5.

[4] هود، 123.

[5] صافات، 166 و 164.

[6] نهج البلاغه، خطبه ی 1.

[7] انبیاء، 27.

[8] تحریم، 6.

[9] وسائل الشیعة، ج 11، ص 164.


منبع: سایت اسلام کوئست

هدف از عبادت و پرستش

پرسش: آیا خداوند به عبادت ما نیاز دارد؟

پاسخ:

عبادت و پرستش، تنها رکوع و سجود نیست؛ و بلکه یک نوع فکر و علم است که آدمی به واقعیتها دست می یازد. و در می یابد که تمام نظام هستی، در اختیار و حیطه اراده حضرت حق است. و هیچ ممکن الوجودی از خود، ذره ای استقلال در ذات و عمل ندارد. و هرچه دارد از فیوضات حضرت حق است.

که این بینش اوج کمال آدمیان است و دراین نقطه است که انسان در برابر حضرت حق خشیت و عبودیت به معنای واقعی را پیدا کرده و خود موجودی می شود که خلیفه الله است و آنگاه است که تمام اسرار هستی بر او مکشوف گشته، و قدرت تصرف در کائنات برای او تحصیل می شود.
هدف از خلقت انسان

پرسش:

انسان چرا خلق شده است؟ انسانی که نه به دنیا آمدنش دست خودش بوده و نه از دنیا رفتنش، ماموریتش در این دنیا چه بوده است؟

پاسخ:

جواب اجمالی:

الف. خالقیت پروردگار متعال اقتضا می کرد که خلق کند و دست به آفرینش بزند.

ب. نظام آفرینش نظامی حکیمانه و هدف مند است.

ج. علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان بوده؛ چرا که همه چیز برای او آفریده شده و او احسن المخلوقین است، چنانچه خدایش، احسن الخالقین است.

ه. هدف از خلقت انسان، هرچه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد نه به خداوند که او غنی مطلق است.

د. غایة الغایات و هدف اصلی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت واقعی و دست یازیدن به مقام شامخ انسانی و راه یابی به عالم ملکوت است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه حضرت احدیت میسور و ممکن خواهد بود.

جواب تفصیلی:

این مسئله ثابت شده است که هر یک از اسما و صفات الاهی، چه آنها که به ذات بر می گردند و به مقتضای بساطت وجود واجب تعالی عین ذات او هستند؛ مانند صفاتی چون علم، قدرت، قیومیت، مالکیت و حاکمیت خداوند و چه آنها که به فعل منسوب اند و اصطلاحاً به صفات فعل اشتهار دارند؛ مثل ربوبیت، رازقیت، خالقیت و اراده و رحمت پروردگار، جملگی صفات ثبوتیه ای هستند که خدای بزرگ از طریق آنها بی وقفه فیض رسانی می کند که در این میان خالقیت او اقتضا دارد که پیوسته و لاینقطع خلق نماید و دست به آفرینشی تازه بزند که: "خداوند در هر روز در شأن و کاری است".[1]

مطلب دیگری که در این جا قابل توجه است این است که از آن جایی که خداوند حکیم است و از شخص حکیم کار بیهوده و عبث صادر نمی شود، نظام آفرینش نظامی است هدف مند که در راستای اهداف عالیه ذات باری تعالی بنیان نهاده شده و در آن اثری از اعوجاج و آشفتگی پیدا نیست و ذرات عالم با زبان بی زبانی می گویند:

نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش

که من این مسئله بی چون و چرا می بینیم

مطابق نص آیات قرآنی، خالق موجودات، اشیا و پدیده ها را نه باطل آفرید و نه بازیچه، بلکه محور و اساس آفرینش او بر مبنای حق استوار گشته است که در این نظام احسن، حتی کوچک ترین اجزای آن اهداف و مقاصد بلند و ارزش مندی را تعقیب می نمایند و هیچ یک از آنها معطل و بی کار نیست که:

در این پرده یک رشته بی کار نیست

سر رشته بر ما پدیدار نیست

البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که علت غایی و هدف نهایی خلقت کائنات و پیدایش موجودات، انسان بوده است. به عبارتی شفاف تر خداوند عالم را آفرید تا آدم را بیافریند؛ چرا که او احسن المخلوقین است. چنانچه خدایش احسن الخالقین، و از کارگاه هستی موجودی چون او بیرون نیامده است. در حدیث قدسی آمده است که فرمود: "ای پسر آدم همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم".[2]

حال با طرح این موضوعات وارد مبحث اصلی شده، می گوییم: هدف از خلقت انسان هر چه که باشد نتیجه اش به خود او بر می گردد نه به خداوند که او غنی مطلق است و ممکنات از جمله انسان محتاج اویند

"ای مردم! شما نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است".[3]

"موسی به بنی اسرائیل گفت: اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید به خدا زیانی نمی رسد چراکه او بی نیاز و ستوده است".[4]

علی (ع) در خطبه معروف همام می فرماید: "خداوند سبحان هنگام آفرینش خلق از طاعت و بندگیشان بی نیاز و از معصیت و نافرمانی آنها ایمن بود؛ زیرا معصیت گناهکاران او را زیان ندارد و طاعت فرمانبرداران سودی به او نمی رساند،[5] (بلکه غرض از امر به طاعت و نهی از معصیت سود بردن بندگان است).

درباره هدف آفرینش انسان در آیات قرآن بیانات مختلفی آمده است که در حقیقت هر کدام به یکی از ابعاد این هدف اشاره می نمایند، از جمله: "من جن و انس را نیافریدم مگر اینکه مرا پرستش کنند".[6] و در جای دیگر می خوانیم: "آن خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید تا کدامین بهتر عمل می کنید".[7] یعنی آزمایشی آمیخته تا پرورش و در نتیجه تکامل ، و در موردی دیگر آمده است: "ولی مردم همواره مختلف اند، مگر آنچه پروردگارت رحم کند و برای همین (پذیرش رحمت و در سایه آن تکامل ، آنها را آفرید)".[8] همان گونه که ملاحظه می شود همه این خطوط به یک نقطه منتهی می شود و آن پرورش و هدایت و تکامل انسان ها است از این جا معلوم می شود که: غایة الغایات و هدف نهایی آفرینش انسان، رسیدن به کمال و سعادت و دست یازیدن به والاترین کرامت ها و ارزش های انسانی است که این همه در پرتو شناخت و معرفت و عبودیت و بندگی آگاهانه به پیشگاه ذات احدیت میسور و ممکن خواهد بود که: "بندگی خدا گوهر گران بهایی است که باطن آن ربوبیت است"[9] که هر کس به آن دست یافت سلطنت بر همه ما سوی الله کند.

در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم: که امام حسین (ع) در برابر اصحابش آمد و چنین فرمود: "خداوند بزرگ بندگان را نیافریده مگر به خاطر این که او را بشناسند، هنگامی که او را بشناسند، عبادتش می کنند و هنگامی که بندگی او کنند از بندگی غیر او بی نیاز شوند".[10]

 

[1] "کل یوم هو فی شأن"، الرحمن، 29.

[2] "یابن آدم خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی" ، المنهج القوی ، ج 5، ص 516 ؛ علم الیقین، ج 1، ص 381.

[3] "یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید" ، فاطر، آیه 15.

[4] "و قال موسی ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعاً فإن الله لغنی حمید" ، ابراهیم ، آیه 8.

[5] "اما بعد ، فإن الله سبحانه و تعالی خلق الخلق حین خلقهم غنیاً عن طاعتهم ، آمناً من معصیتهم ، لأنه لاتضره معصیة من عصاه ، و لاتنفعه طاعة من أطاعه["، نهج البلاغه فیض، ص 11 خطبه همام.

[6] "و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون"، ذاریات، 56.

[7] ]الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً[ ملک، 2.

[8] "و لایزالون مختلفین الا من رحم ربک ولذالک خلقهم"، هود، 118و 119.

[9] "العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة"، مصباح الشریعة در حقیقت عبودیت.

[10] "ان الله عزوجل ما خلق العباد الا لیعرفوه، فإذا عرفوه عبدوه، فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه" علل الشرائع صدوق ، طبق نقل المیزان، ج 18، ص 423.



منبع: سایت اسلام کوئیست

 

مرگ و پایان هستی انسان

پرسش: چه ایرادی دارد اگر باور کنیم خداوند وجود دارد. انسان وجود دارد، اما مرگ پایان زندگی و تمام شدن هستی است؟

پاسخ:

پاسخ اجمالی:

اگر فرض شود که مرگ پایان داستان خلقت انسان است، آیا دیگر انگیزه ای برای انواع فداکاری ها و تلاش های اساسی در راه خدمت به مردم، وجود خواهد داشت؟ آیا با این تفکر، نسل انسان به سمت پرتگاه پوچی و اصالت لذت در دنیا پیش نمی روند؟ برای لزوم معاد و زندگی پس از مرگ دنیوی ادلۀ گوناگونی بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می شود. برهان حکمت و برهان عدالت از جملۀ این دلائل هستند.

پاسخ تفصیلی:

باید ببینیم، حیات بعد از مرگ در نقشۀ کلی جهان هستی چه نقشی دارد؟ آیا بدون معاد و بازگشت، فلسفۀ خلقت انسان، بدون نقص باقی می ماند؟

انسان یک موجود سود جو و منفعت طلب است. اگر کاری برای او منفعت و سود نداشته باشد، انجام نمی دهد. حال اگر فرض شود که مرگ پایان داستان خلقت انسان است، آیا دیگر انگیزه ای برای انواع فداکاری ها و تلاش های اساسی در راه خدمت به مردم، ایجاد می شود؟ آیا با این تفکر، نسل انسان به سمت پرتگاه پوچی و اصالت لذت در دنیا پیش نمی روند.؟ آیا مسائل اخلاقی نزول قابل توجهی پیدا نمی کند؟ آیا اگر ترس از جهنم و شوق به بهشت از شالودۀ تفکر انسان برداشته شود، ایمان به خدا بعد از مدتی باقی می ماند؟ همۀ این سؤالات اساسی ما را رهنمون به وجود حیاتی بعد از مرگ دنیوی، می کند.

برای لزوم معاد و زندگی پس از مرگ دنیوی ادلۀ گوناگونی بیان شده است که به برخی از آنها اشاره می شود.

1. برهان حکمت: "یکی از غرایز اصیل انسان، حبّ به بقاء و جاودانگی است که دست آفرینش الاهی در فطرت او به ودیعت نهاده و حکم نیروی محرّکی را دارد که او را به سوی ابدیّت، سوق می دهد و همواره بر شتاب حرکتش می افزاید، اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرکی این است که در اوج شتاب حرکت، به صخره ای برخورد کند و متلاشی شود، آیا ایجاد آن نیروی محرک با چنین عنایت و سرنوشتی متناسب خواهد بود؟ قطعا چنین نیست. پس وجود چنین میل فطری، هنگامی با حکمت الاهی سازگار است که زندگی دیگری جز این زندگی محکوم به فنا و مرگ دنیوی در انتظار او باشد.[1]

2.برهان عدالت: محتوای این برهان این است که انسان موجودی صاحب اختیار است و همۀ انسان ها در این جهان در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد آزادند و در این میان کسانی یافت می شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او می کنند و در مقابل، تبهکارانی دیده می شوند که برای رسیدن به هوس های خودشان بدترین ستم ها را در حق خود و دیگران انجام داده و زشت ترین گناهان را مرتکب می گردند و اساساً هدف از آفرینش انسان و مجهز ساختن او به گرایش های متضاد و نیروی اراده و انتخاب و به انواع شناخت های عقلی و نقلی و فراهم کردن زمینه برای رفتارهای گوناگون و قراردادن وی بر سر دو راهی های حق و باطل و خیر و شر در این جهان این است که در معرض آزمایش های فراوان قرار گرفته و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند، تا به نتایج اعمال اختیاری و پاداش و کیفر آنها برسد. اما می بینیم که در این جهان، نیکو کاران و تبهکاران به پاداش و کیفری که متناسب اعمالشان باشد نمی رسند و چه بسا تبهکارانی که از نعمت های بیشتری برخوردار بوده و هستند و اساسا زندگی دنیا ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد! آیا در این جهان می توان جنایت کاری را که هزاران انسان بی گناه را به قتل رسانیده جز یک بار قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بی کیفر می ماند. در صورتی که مقتضای عدل الاهی این است که هر کس کوچک ترین کار خوب یا بدی انجام دهد به نتیجۀ آن برسد، پس باید جهان دیگری باشد و هر فردی به آنچه از پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال استحقاق دارد برسد تا عدالت الاهی تحقق عینی یابد.[2]

علت آفرینش و لزوم عبادت با وجود بی نیازی خداوند

پرسش: اگر خدا بی نیاز است پس آفرینش انسان و دیگر مخلوقات و دعا و نیاز همه مخلوقات برای چیست، مگر خداوند نیاز به دعای ما دارد؟!

پاسخ:
آفرینش نظام هستی ناشی از عشق خداوند به ذات خود و آثار و تجلیات خود است و او غایهَ الغایات است و دعا و عرض نیاز به درگاه او مخلوقات را تکمیل می کند و به سوی بی نهایت و کمال مطلق می کشاند و بود و نبود بندگان و دعا و نیاز آن­ها، گردی به دامان کبریائیش نمی­نشاند؛ آری جاده کمال و پیشرفت و رشد موجودات، در دعا و حالت التجاء و توجه به خداوند و مبدأ هستی است، به عبارت دیگر او به دعای مخلوقات نیازی ندارد، این مخلوقات هستند که به او محتاج و نیازمند هستند و او هم مشتاق است که موجودی را که آفریده به کمال برساند که این کمال در انسان اختیاری است، پس او را راهنمایی کرده تا با اختیار خود به سوی خدا برود، این اشتیاق نشان کمال خداست، همان­طور که احتیاج مخلوقات نشان نقص آنهاست.

بی نیازی خداوند به عبادت فرشتگان

پرسش: با اینکه خداوند بی نیاز از عبادت می باشد، چرا فرشتگانی را فقط جهت عبادت آفریده است؟

پاسخ:

وجود فرشتگان و ملائکه از موضوعات مسلم قرآنی است و جای تردیدی در آن وجود ندارد و از موضوعاتی است که ایمان به آن لازم می باشد. اگر چه قرآن کریم در مقام بیان هویت فرشتگان نیست و ممکن است تأویلات بسیاری برای بیان حقیقت فرشتگان به کار رود ولی می توان گفت که فرشتگان موجوداتی غیر مادی و عقل محض می باشند که از هر نوع شهوت و تمایلی عاری هستند. در اصطلاح فلاسفه به عالم فرشتگان عالم عقول می گویند و به هر تقدیر فرشتگان کارگزاران نظام هستی و وسایط فیوضات الهی از مبدأ اعلی به مراتب پایین تر می باشند.

تمام موجودات نظام هستی تجلیات حضرت حق هستند و آن تجلیات از او صادر می شوند و خود این تجلیات دارای مراتبی هستند که بعضی از مراتب به حضرت حق نزدیکتر و بعضی دورتر می باشند. عالم فرشتگان چون عقل محض بوده و راهزنی چون تمایلات و شهوات در آنان وجود ندارد، بدون مانع به عز ربوبی و عظمت و جبروت حق عارف گشته و ذل عبودی، ناچیزی و نادارای بندگان هم بر آنان مکشوف می شود و درست این دریافت، مغز و گوهر عبودیت است. و در نتیجه تمام فرشتگان به عبادت خداوند مشغول هستند. و از این بیان معلوم می شود که عبادت کردن فرشتگان ناشی از هویت آنان و برخاسته از مرتبه وجودی آنان می باشد، نه اینکه خداوند احساس نیازی به عبادت فرشتگان کرده و آنان را بدین منظور خلق کرده است.

اگر روزی انسانها هم به این مرحله از دریافت برسند و عز ربوبی و ذل عبودی را لمس کنند، قهراً دائماً در عبادت خواهند بود، چنانکه اولیاء الهی و انسانهای کامل اینگونه هستند. البته لازم به تذکر است که عبادت منحصر در عبادت­های رسمی که ما می شناسیم نمی شود و تمام اعمال و رفتار آنان عبادت محسوب می شود. چنانچه کارگزاری آنان در نظام هستی عین عبادت و ناشی از ذل عبودیت و دریافت عز و جبروت ربوبیت می باشد.


منبع: پایگاه حوزه33103310

اینکه گفته می شود: هدف از خلقت انسان عبادت خداست، به چه معناست؟

پرسش: منظور از آیه شریفه که هدف از خلقت را به "الا لیعبدون) تفسیر نموده، چیست؟

پاسخ:

قرآن شریف هدف از خلقت را به عبادت و بندگی تبیین، ولی اینکه منظور از بندگی چیست؟ باید به واژه "عبد" دقت نمود.

عبد از نظر لغت عرب به انسانی گفته می شود که سر تا پایش به مولا و صاحبش تعلق دارد، خواست و اراده اش تابع خواست و اراده مولایش می باشد و در اطاعت و بندگی او، هرگز سستی به خود راه نمی دهد.

بنابر این عبودیت نهایت تسلیم در برابر ذات پروردگار است و تسلیم محض هم نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خدا است.[1]

پس عبادت بطور عام راه و کانالی است که انسان طبق برنامه وحی و راهنمائی چهارده معصوم (ع) در آن کانال حرکت کند تا خود را بسازد و شایستگی بهره مندی از رحمت خاصه و واسعه الهی را در خود ایجاد نماید نه اینکه عبادت صرف رکوع و سجود و یا امساک و خود داری از بعضی اعمال باشد.

 

[1]نمونه ج 22/ ص388-387 ، المیزان ج 18 ص 616.


اجرا نمودن احکام اسلام بخاطر ترس از جهنم یا رفتن به بهشت

پرسش: آیا درست است که به خاطر ترس از جهنم یا به خاطر رفتن به بهشت احکام اسلام را اجرا نماییم

پاسخ:

فرموده اید آیا درست است که از ترس جهنم یا رفتن به بهشت احکام اسلام را اجرا نمود. امیدواریم کلام مولایمان امیرالومنین که در کتاب شریف بحارالانوار[1] آورده شده و ما در پاسختان ذکر می نماییم مطلوب شما باشد. در کتاب مذکور آمده است که:

(1) 39- نهج البلاغه علی علیه السّلام فرمود گروهی از لحاظ میل و بداعی رسیدن بصوابهای اخروی خدا را عبادت میکنند که این عبادت تجار و بازرگانان است و گروهی دیگر از جهت ترس از عذاب خدا را عبادت مینمایند که این عبادت بردگان است. و گروهی بانگیزه شکر و سپاسگزاری از نعمتهای پروردگار عبادت خداوند مینمایند که این عبادت احرار و آزادگان است. (2) 40- کتاب هدایت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمود: همانا اعمال انسان بسته به نیات او است و روایت شده که نیت مؤمن از عملش بهتر است و نیت کافر بدتر از عمل او است و روایت شده که بهشتیان از جهت نیت پاکشان در بهشت جاویدان هستند و همین طور دوزخیان از لحاظ نیت خبیث و بد مخلد در دوزخ هستند.

خداوند متعال میفرماید قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی‏ شاکِلَتِهِ[2] یعنی بر طبق نیت. و البته لازم نیست انسان برای هر کار تجدید نیت کند هر عملی که در آن جز خدا انگیزه‏ای نباشد این عمل با نیت است و هر عملی که بنده در آن عمل منظور غیر خدائی داشته باشد این عمل، عمل بدون نیت است و چنین عملی پذیرفته نیست.

در پایان خدمت شما عرض می کنیم که هیچ منافاتی ندارد که انسان با اعتقاد به خداوند، از روی ترس از جهنم و یا بخاطر رفتن به بهشت احکام اسلام را اجرا نماید و یا اینکه از روی عشق به خداوند این دستورات را اطاعت نماید در هر حال هر دو گروه اهل سعادت و مستحق بهشت می باشند. گرچه با توجه به کلام امیرالمومنین و روایات دیگری که در این زمینه موجود است عبادت کسی که از روی عشق به خداوند به دستورات اسلام عمل نماید بالاتر و با ارزش تر است از عبادت کسی که از روی ترس یا به خاطر رفتن به بهشت باشد. موفق باشید.

 

[1] . بحار الانوار > ترجمه جلد 67 و 68، ج‏1، ص: 215

[2]. سوره مبارکه اسراء آیه 84


منبع: پایگاه حوزه، شماره 6 - 14298

منبع: پایگاه حوزه63536353

 

گردآورنده: نسرین صیادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 13:29  توسط daneshjo  | 

انسان چون می تواند علم اسماء پیدا کند می تواند خلیفه شود وکسی که ظرفیت علم اسماء را داشته

باشد می تواند خلیفه باشد .

ملاک اینکه آدم خلیفه می شود نه ملائکه به خاطر همین علم اسماء بوده است حالا اشاره ای داریم

به اینکه خود علم اسماء به تفسیر علم عرفانی به چه معناست  ؟ علم اسماء از نوع  جنس آگاهی

نیست بلکه از جنس تحقیق اسماء و اوصاف الهی در انسان یعنی تجلی خدا شدن یعنی مظهر کمال

خدا شدن است .

خلیفة الله یعنی چه ؟ یعنی مظهر اسماء الهی شدن است .

جایگاه علم اسماء چیست ؟ ۱- در دیدگاه عرفان ۲- در دیدگاه روایی

۱- علم اسماء ملاک خلیفه شدن است

۲- علم اسماء علم ویژه و قدرت و عصمت ویژه ای است که اسباب خلافت است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 13:22  توسط daneshjo  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 11:13  توسط daneshjo  | 

سلام خدمت آقای مرتضوی من خانم ناطقی هستم یه سوالی داشتم این که ما میمیریم و زنده میشیم ؟ آیا وقتی زنده شدیم دوباره با اطرافیانمان هستیم ؟ اصلا ما اگه بنده ی خالص باشیم و با ایمان زنده میشیم /یا حتی گناه کارم باشیم باز زنده میشیم ؟ اصلاچراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دوباره زنده میشیم ؟ با تشکر

نوشته : زهرا ناطقی

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 21:57  توسط daneshjo  | 

عالم میثاق به جایی گفته می شود که ملاقات و معرفت در آن حاصل شده است .

قرآن درباره ی مبثاق می فرماید : آیه ی ۱۷۲ اعراف : « واذ اخذ ربک من بنی ادم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم ؟ قالوا بلی شهدنا ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین »

در این آیه ی مبارکه « الست بربکم قالوا بلی » همان میثاق است .

با توجه به حدیث ذیل که می فرماید : « ثبتت المعرفه و نسوا الموقف » (آن معرفت ثابت است اما موقف ملاقات را فراموش کردند . )

مقصود از ثابت بودن معرفت :

جای داشتن آن در دل همه ی انسانهاست زیرا حاصل آن ملاقات معرفت است منظور از اخذ میثاق و همین طور هدف از آن : اتمام حجت است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 21:45  توسط daneshjo  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم دی 1389ساعت 20:15  توسط daneshjo  |